:: یادواره شهیدان همیشه زنده :: مالک ::
تقدیمی ناچیز به شهدای گرانقدر اسلام ...
قالب وبلاگ
[ چهارشنبه 21 فروردین 1387 ] [ 01:04 ق.ظ ] [ شیرازی ] [ نظرات ]

من و خودممن و خودم:
من : خودخواه! مغرور ! یه ذره معرفت نداری ....... داره ازت بدم میاد !
آخه تو چه درکی داری؟.....چی میفهمی؟......چقدر انتظار داری ؟
همینطور میری مسجد, قبر شهدا , امامزاده که دعا کنی !؟......از خدا حاجت بخوای !؟......درد و دل کنی؟........ که خدا خواسته ات رو برآورده کنه؟.....
دعا میکنی؟هر بار وقت و بی وقت  تک و تنها بدون اینکه فکر کنی نگرانت می شن میری 2 ساعت تموم تا نزدیک اذان کنار قبراشون بست میشینی؟ دعا میکنی؟ حرف میزنی ...ول کن هم نیستی!
فکر کنم دیگه همه شون میشناسنت !
دیگه هرکی ندونه من که (خودتم) میشناسمت! خواهش می کنم بس کن ! خدا حکیمه !

خودم : آره ! خدا حکیمه ......... بزرگه......همه ی هستیمونه ....چطور ازش نخوام؟ ..... میخوام !......... تا حالا هرچی خواستم داده! هرچی که به نفعم بوده.
باز هم صداش میکنم..........
بازهم ازش میخوام!


ادامه مطلب

طبقه بندی: دلنوشته ها،

[ جمعه 9 فروردین 1387 ] [ 01:03 ق.ظ ] [ راه فردا ] [ نظرات ]

او درد داشت


توی محل کارم پشت میزم مشغول کارهای تحقیقاتیم بودم که زمزمه عجیب و سوزناکی از اتاق کناری به گوشم خورد . اولش به روی خودم نیوردم اما کم کم صداهای ضعیف اون زمزمه به فریادهای بلندی تبدیل می شد که ادامه کار تحقیقاتی را برام مشکل می کرد .اصوات مبهمی که شنیده بودم کم کم برام واضح می شد . تکرار دردناک اسامی خدا و نام مبارک پیامبر و اهل بیت بود که گاهی هم با هق هق گریه دردناکی آمیخته می شد .


ادامه مطلب

طبقه بندی: دلنوشته ها،
[ پنجشنبه 8 فروردین 1387 ] [ 09:03 ق.ظ ] [ من او ] [ نظرات ]

فکه و دوکوهه - هویزه

مکه من فکه بوَد، منــــای من دوکوهـــه           

قبله من جبهه و کربلای من دوکوهه

مدینه ام شلمچه و بقیع مــــن هویــــزه 

مروه من طلاییه، صفای من دوکوهه


ادامه مطلب

طبقه بندی: دلنوشته ها،
[ پنجشنبه 8 فروردین 1387 ] [ 01:03 ق.ظ ] [ گل مریم ] [ نظرات ]

بابای شهیدم سلام

دخترت با تو سخن می گوید. دختری که از لحظه ای که چشم به این جهان گشود، روی تو را ندیده و از نعمت صحبت تو مهربان پدر، محروم بوده است. مدتها در انتظار بازگشت تو نشستم. همه می گفتند پدرت در جبهه مفقود شده است و اگر خدا بخواهد شاید برگردد. انتظار سختی بود ولی هرگاه صحنه دوباره آمدنت و تجسم در آغوش کشیدنت را می کردم، تحملش برایم سهل می شد؛ اما ...


ادامه مطلب

طبقه بندی: دلنوشته ها،

[ سه شنبه 6 فروردین 1387 ] [ 12:03 ق.ظ ] [ گل مریم ] [ نظرات ]

... عصر پنجشنبه این هفته یکی از کلاسامون کنسل شد.

سرویس دانشگاه هم اومد و خلاصه بچه ها هرکدوم تو جاده ترمینال پیاده شدن و هرکی رفت راه خودش....

من هم که...دوهفته میشد که دیدنشون نرفته بودم. اما قرار بود امشب با خونواده بریم . خب چرا الان نرم؟!...از فرصت استفاده کردم:

 الو مامان...سلام!

 کلاس تشکیل نشده! من یه سر میرم امامزاده , بعد میام خونه.

... چقدر این بار اینجا شلوغه... مراسم  عزاداری امام حسین(ع) وامام رضا(ع) و حضرت رسول(ص) .

از همون اول که وارد میشی , دور تادور قبرستان شلوغه. امروز همه اومدن دیدن رفتگانشون.. اما من میلم فقط به مقبرالشهداست!

میرم اونجا ... و اما عـــشـــــــــق ! صدای بلندگوی نوحه خوانی تو این شلوغی که کسی صدای کسی رو نمیشنوه ,عجب زیباست!


http://img2.me/j93Uy.jpeg


ادامه مطلب

طبقه بندی: دلنوشته ها،
[ دوشنبه 20 اسفند 1386 ] [ 03:03 ق.ظ ] [ راه فردا ] [ نظرات ]

خدایا تو را شکر می کنم

خدایا ترا شکر می کنم که از پوچی ها ، ناپایداری ها ، خوشی ها و قید و بندها آزادم کردی و مرا در طوفانهای خطرناک حوادث رها ننمودی، و درغوغای حیات، در مبارزه با ظلم و کفر غرقم کردی، لذت مبارزه را به من چشاندی ، مفهوم واقعی حیات را به من فهماندی... فهمیدم که سعادت حیات در خوشی و آرامش و آسایش نیست ، بلکه در جنگ و درد و رنج و مصیبت و مبارزه با کفر و ظلم و بالاخره در شهادت است.


ادامه مطلب

طبقه بندی: دلنوشته ها،

[ یکشنبه 19 اسفند 1386 ] [ 11:03 ق.ظ ] [ هانیه ] [ نظرات ]

بسم رب الشهدا

مناجات شهید محسن ذاكر زاده:

خدایا براستی كه توئی خالق من وتوئی مالك من وتوئی معبود من.
خدایا:جان را تو دادی پس كه از تو در گرفتنش سزاوار تر است؟
خدایا :عمر را تودادی پس خوشا مردی كه عمر خود را در راه تو صرف كند.
خدایا: مرگ حق است پس چه زیبا مرگیست،مرگی كه برای توباشد.
خدایا، خالق،صبورا!دلم را به عشق خود زنده ساز و به محبت خود آكنده كن.
خدایا: بار الها به محبت وبه لطفت مرا از معصیت دور دار واز عصیان خالی ساز.
خدایا:گفتی بخوان،پس آیا اكنون كه تو را می خوانم ،اجابت می كنی ؟

دعا بفرمایید
یا حق




طبقه بندی: دلنوشته ها،
[ سه شنبه 14 اسفند 1386 ] [ 12:03 ب.ظ ] [ هانیه ] [ نظرات ]


آنان که جبهه را دیدند می گویند:

چفیه همه چیز رزمنده بود ............. اون موقع که آفتاب اذیت می کرد رو سرشون می انداخنتد عرقشون رو خشک می کردند ......... سفره غذاشون بود ، شبها رواندازشون ...... وقتی شیمیایی می زند چفیه خیس شده را روی صورت هاشون می گذاشتند ، زخمهاشون رو می بستند  ..........آخرشم بچه های تفحص استخوان هایشون رو تو چفیه ها جمع کردند




طبقه بندی: دلنوشته ها،
[ یکشنبه 12 اسفند 1386 ] [ 02:03 ق.ظ ] [ راه فردا ] [ نظرات ]
بسم الله الرحمن الرحیم
نمی دانم خداوند از من راضی است یا نه˛ وقت کم است که بنشینم و چیزی بنویسم فقط از خدا می خواهم تا موقعی که زنده ام لطف کند مرا آرام نگه دارد . من لیاقت شهادت را شاید نداشته باشم چون خود را خیلی مومن نیافته ام
ادامه مطلب

طبقه بندی: دلنوشته ها،
[ شنبه 11 اسفند 1386 ] [ 01:03 ق.ظ ] [ راه فردا ] [ نظرات ]



طبقه بندی: دلنوشته ها،
[ شنبه 11 اسفند 1386 ] [ 01:03 ق.ظ ] [ راه فردا ] [ نظرات ]

توفیقی دست داد تا از شهی و شهادت بگوییم .
به امید روزی كه این توفیق نصیب ما هم شود و چه مرگی با عظمت تر از شهادت كه حیات جاودانه و زندگیست




طبقه بندی: دلنوشته ها،
[ شنبه 5 خرداد 1386 ] [ 11:05 ق.ظ ] [ میعادگاه ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.

تعداد کل صفحات : 6 :: ... 3 4 5 6

درباره وبلاگ

نظر سنجی
چگونه با این وبلاگ آشنا شده اید ؟





آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب