
|
:: یادواره شهیدان همیشه زنده :: مالک :: تقدیمی ناچیز به شهدای گرانقدر اسلام ...
|
خودم : آره ! خدا حکیمه ......... بزرگه......همه ی هستیمونه ....چطور ازش نخوام؟ ..... میخوام !......... تا حالا هرچی خواستم داده! هرچی که به نفعم بوده. ادامه مطلب طبقه بندی: دلنوشته ها، او درد داشت
توی محل کارم پشت میزم مشغول کارهای تحقیقاتیم بودم که زمزمه عجیب و سوزناکی از اتاق کناری به گوشم خورد . اولش به روی خودم نیوردم اما کم کم صداهای ضعیف اون زمزمه به فریادهای بلندی تبدیل می شد که ادامه کار تحقیقاتی را برام مشکل می کرد .اصوات مبهمی که شنیده بودم کم کم برام واضح می شد . تکرار دردناک اسامی خدا و نام مبارک پیامبر و اهل بیت بود که گاهی هم با هق هق گریه دردناکی آمیخته می شد . ادامه مطلب طبقه بندی: دلنوشته ها،
فکه و دوکوهه - هویزه مکه من فکه بوَد، منــــای من دوکوهـــه قبله من جبهه و کربلای من دوکوهه مدینه ام شلمچه و بقیع مــــن هویــــزه مروه من طلاییه، صفای من دوکوهه ادامه مطلب طبقه بندی: دلنوشته ها،
بابای شهیدم سلام دخترت با تو سخن می گوید. دختری که از لحظه ای که چشم به این جهان گشود، روی تو را ندیده و از نعمت صحبت تو مهربان پدر، محروم بوده است. مدتها در انتظار بازگشت تو نشستم. همه می گفتند پدرت در جبهه مفقود شده است و اگر خدا بخواهد شاید برگردد. انتظار سختی بود ولی هرگاه صحنه دوباره آمدنت و تجسم در آغوش کشیدنت را می کردم، تحملش برایم سهل می شد؛ اما ... ادامه مطلب طبقه بندی: دلنوشته ها، ... عصر پنجشنبه این هفته یکی از کلاسامون کنسل شد. سرویس دانشگاه هم اومد و خلاصه بچه ها هرکدوم تو جاده ترمینال پیاده شدن و هرکی رفت راه خودش.... من هم که...دوهفته میشد که دیدنشون نرفته بودم. اما قرار بود امشب با خونواده بریم . خب چرا الان نرم؟!...از فرصت استفاده کردم: الو مامان...سلام! کلاس تشکیل نشده! من یه سر میرم امامزاده , بعد میام خونه. ... چقدر این بار اینجا شلوغه... مراسم عزاداری امام حسین(ع) وامام رضا(ع) و حضرت رسول(ص) . از همون اول که وارد میشی , دور تادور قبرستان شلوغه. امروز همه اومدن دیدن رفتگانشون.. اما من میلم فقط به مقبرالشهداست! میرم اونجا ... و اما عـــشـــــــــق ! صدای بلندگوی نوحه خوانی تو این شلوغی که کسی صدای کسی رو نمیشنوه ,عجب زیباست!
ادامه مطلب طبقه بندی: دلنوشته ها، خدایا تو را شکر می کنم خدایا ترا شکر می کنم که از پوچی ها ، ناپایداری ها ، خوشی ها و قید و بندها آزادم کردی و مرا در طوفانهای خطرناک حوادث رها ننمودی، و درغوغای حیات، در مبارزه با ظلم و کفر غرقم کردی، لذت مبارزه را به من چشاندی ، مفهوم واقعی حیات را به من فهماندی... فهمیدم که سعادت حیات در خوشی و آرامش و آسایش نیست ، بلکه در جنگ و درد و رنج و مصیبت و مبارزه با کفر و ظلم و بالاخره در شهادت است. ادامه مطلب طبقه بندی: دلنوشته ها، بسم رب الشهدا خدایا براستی كه توئی خالق من وتوئی مالك من وتوئی معبود من. دعا بفرمایید طبقه بندی: دلنوشته ها،
چفیه همه چیز رزمنده بود ............. اون موقع که آفتاب اذیت می کرد رو سرشون می انداخنتد عرقشون رو خشک می کردند ......... سفره غذاشون بود ، شبها رواندازشون ...... وقتی شیمیایی می زند چفیه خیس شده را روی صورت هاشون می گذاشتند ، زخمهاشون رو می بستند ..........آخرشم بچه های تفحص استخوان هایشون رو تو چفیه ها جمع کردند طبقه بندی: دلنوشته ها، بسم الله الرحمن الرحیمنمی دانم خداوند از من راضی است یا نه˛ وقت کم است که بنشینم و چیزی بنویسم فقط از خدا می خواهم تا موقعی که زنده ام لطف کند مرا آرام نگه دارد . من لیاقت شهادت را شاید نداشته باشم چون خود را خیلی مومن نیافته ام ادامه مطلب طبقه بندی: دلنوشته ها، توفیقی دست داد تا از شهی و شهادت بگوییم . طبقه بندی: دلنوشته ها، |
|
| [ طراحی : وبلاگ اسکین ] [ Weblog Themes By : weblog skin ] |