|
:: یادواره شهیدان همیشه زنده :: مالک :: تقدیمی ناچیز به شهدای گرانقدر اسلام ...
|
شهید عبدالحسین برونسی دوره آموزشی خدمت تموم شده بود و قرار بود تقسیمشون کنند. تو بین اون جمع عبدالحسین و چند تای دیگه رو انتخاب کردن. همه بهشون می گفتن: خوش به حالتون! دیگه از خدمت راحت شدین. اما عبدالحسین نمی دونست قراره کجا ببرنشون. ادامه مطلب طبقه بندی: یادواره ها،
- یک شهید پیدا کردیم طرف های سه راه شهادت ،هیچ چیزی همراهش نبود .نه پلاک ،نه کارت شناسایی.فقط یک قمقمه همراهش بود پر آب . روی قمقمه چیزی نوشته شده بود،قمقمه را شستیم تا بتوانیم بخوانیم .نوشته بود ( قربان لب عطشانت یا حسین) ادامه مطلب طبقه بندی: خاطرات شهدا،
ادامه مطلب طبقه بندی: یادواره ها، عاشق واقعی شهادت:.. بدون هیچ توضیحی این دستنوشته شهید محمد عبدی رو بخونین، خودش گویای خیلی حرفهاست.... ای شهدا برخیزید گویی اینجا همه چیز تمام شده است. و انگار نسل جهاد دیده دیروز به خط پایان رسیده است. اگر سراغمان نیایید و کلامی و حرفی به زبان نیاورید ما هم کم کم باورمان میشود که همه چیز تمام شده است. باورمان میشود که دیگر رد پایی از شما پیش رویمان نیست باورمان میشود که
ادامه مطلب طبقه بندی: یادواره ها،
سلام بر لباسهای خاکی آغشته به خون و ماسه، سلام بر سفرههای برای هر دو نفر یک کاسه، سلام بر بدو بایستهای بشمار سه. سلام بر ساحل خروشان بهمنشیر، سلام بر شلیکهای بی هوای اوّلین تک تیر، سلام بر ..... ادامه مطلب طبقه بندی: اشعار ، ماجرایی تکان دهنده از شهیدی که مادر خود را شفا داد همه ماجرا از یادواره شهید زین الدین شروع شد. حاج حسین کاجی پشت میکروفون رفت تا خاطراتی از شهدا رو نقل کنه. اما لابه لای این خاطرات...: از مادر شهید معماریان دعوت می کنم که تشریف بیارن و خودشون تعریف کنن و البته امانتی رو هم با خود بیارن.. مادر شهید از تو جمعیت بلند شد، حس کنجکاویم بیشتر شده بود که ایشون کین؟ و امانتی چیه؟ ... اون شب گذشت و خاطراتش تو ذهن همه باقی موند؛ ولی خیلی دوست داشتم بیشتر در جریان این ماجرا قرار بگیرم. چند روز بعد اطلاعیه ای تو سطح شهر توجهم رو جلب کرد: ادامه مطلب طبقه بندی: یادواره ها، در جبهه ها، مولا مهدی(عج) علمدار است.... حاج محسن اینا رو که شنید پاهاش سست شد، به زمین نشست و ... طبقه بندی: یادواره ها،
تولد: 1337، اهواز سمت: فرمانده سپاه هویزه شهادت: 16/10/1359، دشت هویزه ... من در سنگر هستم. در اوج تنهایی، سلاح بر دوش دارم. «كرخه» از كنارم میگذرد. در دو كیلومتری، دشمن مستقر است . تا كنون دوبار بلاد مسلمین را مورد تجاوز قرار داده و اكنون چندین كیلومتر در خاك اسلام وارد شده است و ناجوان مردانه شهرها را میكوبد و نابود میكند. صدای رگبار و خمپاره همیشه در گوش است. ادامه مطلب طبقه بندی: خاطرات شهدا، شهید علم الهدی به جاده كه رسیدیم، توانستیم تانك هایی را ببینیم. به جز چند تایی كه در حال سوختن بودند، بقیه غرش كنان به پیش می تاختند. ادامه مطلب طبقه بندی: یادواره ها، زندگی نامه ی شهید علم الهدی شهید علم الهدی پیشگام دانشجویان پیرو خط امام بود كه در هویزه حماسه آفریدند و تا آخرین نفس در مقابل دشمن متجاوز ایستادند و خون پاك خویش را نثار كردند. سید محمد حسین، فرزند آیت الله حاج سید مرتضی، در هشتم مهر 1337، در اهواز چشم به جهان گشود. از آن جا كه فرزند یك خانواده ی مذهبی و روحانی بود، از همان كودكی علاقه ی وافری به علوم دینی، به ویژه تلاوت قرآن مجید داشت، تا جایی كه.......... ادامه مطلب طبقه بندی: زندگینامه ها،
فکه و دوکوهه - هویزه مکه من فکه بوَد، منــــای من دوکوهـــه قبله من جبهه و کربلای من دوکوهه مدینه ام شلمچه و بقیع مــــن هویــــزه مروه من طلاییه، صفای من دوکوهه ادامه مطلب طبقه بندی: دلنوشته ها، فداییان حضرت زهراء(س) ادامه مطلب طبقه بندی: یادواره ها، |
|
| [ طراحی : وبلاگ اسکین ] [ Weblog Themes By : weblog skin ] |