:: یادواره شهیدان همیشه زنده :: مالک ::
تقدیمی ناچیز به شهدای گرانقدر اسلام ...
قالب وبلاگ
تازه از مرخصی آمده بودم كه محمود دست مصطفی شاكری را گذاشت تو دستم و گفت: می ری براش خواستگاری، دختر خوبی را پیدا می كنی، بعد هم خبر كن برای مراسمش بیام. می دانستم عمویم دنبال دامادی است كه دین و ایمان داشته باشد. جریان مصطفی را برایش گفتم و موضوع خواستگاری از یكی از دخترانش را پیش كشیدم. راحت تر از آنچه كه فكرش را می كردم، موافقت كرد. موضوع را به محمود خبر دادم، كلی خوشحال شد. آن موقع منطقه بود. گفت: هر طور شده خودم را برای شب جمعه می رسانم. همه چیز فراهم بود، فقط منتظر بودیم تا محمود بیاید و در حضور او خطبه عقد خوانده شود. او همان روز از مشهد زنگ زد و گفت: ساعت دو بعدازظهر حركت می كنم طرف گناباد. به حساب ما، باید ساعت شش بعدازظهر می رسید؛ ولی تا دوازده شب خبری ازش نشد. دلمان به هزار راه رفت، همه می دانستیم او آدم بدقولی نیست...
ادامه مطلب

طبقه بندی: خاطرات شهدا،
[ پنجشنبه 9 اسفند 1386 ] [ 03:02 ق.ظ ] [ میعادگاه ] [ نظرات ]

یكبار بعد از اینكه مدتها تو جبهه مانده بود، آمد مرخصی، با خودم گفتم: حتماً چند روزی می مونه، می تونم از سپاه مرخصی بگیرم و تو خانه بمونم.
همون شب حاج آقای محمودی، از دفتر فرماندهی سپاه مهمانی داشت، چند تا از فرماندهان سپاه را با خانواده دعوت كرده بود، من هم دعوت بودم. محمود كه آمد، به اتفاق رفتیم آنجا، بیشتر مسئولین سپاه هم آمده بودند، مردها یكجا و زنها اتاق دیگری بودند. نیم ساعتی بعد از شام آماده رفتن شدیم؛ تو حیاط به حاج آقای محمودی گفتم: آقا محمود را صدایش بزنین، بگید كه ما آماده ایم، حاج آقا با تعجب نگاهی به من كرد و گفت: مگر شما خبر ندارین محمود رفته، یك آن فكر كردم اشتباه شنیدم! ...


ادامه مطلب

طبقه بندی: خاطرات شهدا،
[ پنجشنبه 9 اسفند 1386 ] [ 03:02 ق.ظ ] [ میعادگاه ] [ نظرات ]




طبقه بندی: عکس شهیدان،
[ پنجشنبه 9 اسفند 1386 ] [ 03:02 ق.ظ ] [ میعادگاه ] [ نظرات ]

عكس شهید




طبقه بندی: عکس شهیدان،
[ پنجشنبه 9 اسفند 1386 ] [ 03:02 ق.ظ ] [ میعادگاه ] [ نظرات ]



طبقه بندی: عکس شهیدان،
[ پنجشنبه 9 اسفند 1386 ] [ 02:02 ق.ظ ] [ میعادگاه ] [ نظرات ]

یكی از مسایلی كه در سفر لبنان موجب تأثر و ناراحتی حاج همت شده بود، اسارت حاج احمد متوسلیان بود.

در آخرین باری كه حاج احمد می‌خواست به لبنان برود، حاج همت به او گفت: «حاجی! اجازه بده ما برویم.»

حاج احمد با همان برخوردهای خاص خود، با تندی گفت: «نه آقاجان! من خودم باید بروم.»

آن روز، حاج احمد تازه از تهران به سوریه برگشته بود و مقدار زیادی هم لیر سوریه به همراه داشت.


ادامه مطلب

طبقه بندی: خاطرات شهدا،
[ پنجشنبه 9 اسفند 1386 ] [ 02:02 ق.ظ ] [ میعادگاه ] [ نظرات ]

شهید مهدی زین الدین

فقط در یک جمله می تونم بگم:

"اللهم ارزقنا شهادت فی سبیلک"

 




طبقه بندی: عکس شهیدان،
[ پنجشنبه 9 اسفند 1386 ] [ 02:02 ق.ظ ] [ میعادگاه ] [ نظرات ]

یاد شهدا


 امروز برای شهدا وقت نداریم

 

  ای داغ دل لاله تو را وقت نداریم

 

 با حضرت شیطان سرمان گرم گناه است

 

 ما بهر ملاقات خدا وقت نداریم

 

 چون فرد مهمی شده نفس دغل ما

 

 اندازه ی یک قبله دعا وقت نداریم

 در کوفه تن غیرت ما خانه نشین است

 

 بهر سفر کرببلا وقت نداریم

 

 تقویم گرفتاری ما پر شده از زر

 

 ای داغ دل لاله تو را وقت نداریم

 

 هر چند که خوب است شهیدانه بمیریم

 

 خوب است ولی حیف که ما وقت نداریم





طبقه بندی: اشعار ،
[ پنجشنبه 9 اسفند 1386 ] [ 02:02 ق.ظ ] [ میعادگاه ] [ نظرات ]
کاغذ دیواری از شهید همت




طبقه بندی: عکس شهیدان،
[ یکشنبه 5 اسفند 1386 ] [ 01:02 ق.ظ ] [ میعادگاه ] [ نظرات ]

توفیقی دست داد تا از شهی و شهادت بگوییم .
به امید روزی كه این توفیق نصیب ما هم شود و چه مرگی با عظمت تر از شهادت كه حیات جاودانه و زندگیست




طبقه بندی: دلنوشته ها،
[ شنبه 5 خرداد 1386 ] [ 11:05 ق.ظ ] [ میعادگاه ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

نظر سنجی
چگونه با این وبلاگ آشنا شده اید ؟





آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب